تبليغاتX
بی رفیق
بی رفیق

اگرکسی رادوست داری به اوبگو زیراقلبهامعمولاباکلماتی که ناگفته می مانندمی شکنند


اول مهر88

الان ساعت 4صبح روز 4شنبه اول مهر88 هست ومن بیدارم.
 هر ساله ازاول مهر تا اخر خردادماه چنان ثانیه شماری میکنم تا تموم بشه وقتی ام که تموم میشه افسوس گذشترو میخورم که چرا استفاده نکردم

خدایا با ارزش ترین چیز برای هر انسان زمان وعمر که خودشم نمیدونه.

خدایا کمکم کن تا از فرصتی که به من دادی خدمتی کنم برای خلق تو

 

چهارشنبه 1 مهر1388 |

پدر هنوز دوست دارم

من وپدرم خیلی رابطمون سرده بارها خواستم این سردی به گرمی تبدیل بشه ولی پدرم کوتاهی کرد

اشکال نداره پدر ولی بدون از ته قلبم دوست دارم روزت مبارک پدر

سه شنبه 16 تیر1388 |

خسته وداغون بودم

خسته وداغون شده بودم

 

سلام به دوستان برگشتم تا دوباره کارمو ادامه بدم

یه مدت حوصهلیه هیچ کسی وهیچ کاری رو نداشتم زندگیم وروح وروانم داغون بود ولی حالا شکر خدا بهتر شدم

اصلا هدفی نداشتم وبرام نبود که چه اتفاقایی داره برای خودم ودیگران میافته وروز هارو یکی یکی سپری میشد ومیخواستم فقط روز هابرن وبیاین

تا یه تکونی به خوون دادن تعطیلاتعید اومد ورفت وهنوز هیچ انگیزه ای برای جلو رفتن نداشتم

خیلی زود ماه خرداد اومد ومثل خیلی ها شدم شب امتحانی ولی تفقط تا 3-4 امتهان اولی خوب درسامو شب امتحان خوندم

وقتی به درس های سخت میرسیدم وقتی کتابو نگاه میکردم ومیدیدم که در طی سال هیچ تلاشی نکردم بی خیال می شدم واصلا نمیخوندم وقتی صبح بلند میشدم یاد شب قبل میافتادم که هیچی نخوندم شروع میکردم به خوندن ولی هیچی نمیفهمیدم حالا معلوم نیست چنتا درس رو تجدید میشم.ولی دوست ندارم تجربه گذشتمو تکرار کنم

تو این مدت به دوستی خیلی فکر کردم وفهمیدم هنوز باید سر در وبلاگم بی رفیق باشه چون رفیق واقعی خیلی کم پیدا میشه واون رفیقی که من میخوایم پیدا نکردم

نمونش توی محله خودما یکی بود که اصلا سال به سال نه مارو میدید اگر هم میدید سلام نمیکرد وقتی که کامپیوتر خرید تا مارو دید سلام یه عالمه تحویلمون گرفت وگفت بیا خونمو سوال دارو بیا برام بازی بریز و... منم گفتم باشه

ظهر بود رفتیم خونشون از من سوال میکر منم جواب میدادم. من که ناهار نخورده بودم وبا بی حوصله گی جواب میدادم چون گشنم بود وتوی خونشون بوی ناهار میومد مادرش صداش زد که بیاد ورفت منم در حال نصب یک بازی بودم وتا تموم شد به داداش بچه محلمون که بقلم نشته بود گفتم من دیگه میرم واونم گفت: باشه ، خداحافظ . وقتی داشتم میرفتم ازلای در معلوم بود که داداش بزرگه که مادره صداش زد داره بدون سروا صداداره غذا داره کوفت میکنه ویک تارف به ماهم نمیزنه من سرمو انداختم وبلند گفتم خدا حافظ داداشه سریع اومد بیرون وگفت کجا وایمیسادی گفتم کارم تموم شد من میرم خدا حافظ

از این ماجرا 2هفته ای گذشت وقتی منو دید با حالت اصبانی گفت با کامپیترم چی کار کردی خیلی هنگ میکرد یک نفرو اوردم درست کنه گفت: با این ویندوز چی کار کردین همه بازیاتون رو ریختی توی درایو ویندوز وویندوز ر و عوض کرد

و من گفتم: من بازی توی دراو ویندوزتون نریختم همرو ریختم توی فلان درایو که خالی بود خلاصه تحمت خراب شدن کامپیوترشونو به ما چسبوندن.واخرش مجبورمون کرد بهش یک بازی بدم بره بریزه ومثلا فردا بیاره(4روز از فردای ایشون گذشته)

من به خاطر اینکه ناهار رو تارف نکرد ناراحت نشدم ولی به خاطرتهمت که به من زد ناراحت هستم ولی حالا بی خیال شدم

این موضوع رو گفتم تا ثابت کنم هنوز بی رفیقم.

 

 

پنجشنبه 4 تیر1388 |

روز اول مدرسه

سلام ؟

خوب مدرسه هام باز شد وباید 7 صبح بلند شیم بریم مدرسه البته تو ماه رمضون 8 صبح.کم کم باید فکر درس خوندم باشیم تاخرداد قبول شیم من نمیخوام تجربه سال قبلمو تکرار کنم چون واقعا شرمنده همه شسدم مخصوصا به ضرر خودم شد

اگه خدا قبول کنه میخوام رشته کامپیوترقبول شم .تا دیروز فکر میکردم سخترین درس کامپیوتر ریاضی ولی حالا که رفتم مدرسه دیدم همه کتابا سخت هست کمترین صحفه ای که کتابام داره جغرافیایتهران هست که 74 صحفه هست وبیشترین صحفه (بسته های نرم افزاز1)370صحفه البته همه کتاب هارو ندادن شاید اونم بیشتر باشه این حرفارو به خودم زدم تا حواسمو جمع کنم که قبول شدم

راستی شما اولین روز مدرسه خوش گذشت ؟؟دوست پیدا کردین ؟؟؟من که پیدا نکردم

میخوام از امروز کمتر بشینم پای کامپیوترم

فقط یک خواهش دارم اگه کسی مطلبو میخونه نظر نمیده حداقل در نظر سنجی وبلاگم شرکت کنه ممنونش میشم.

امید وارم همه موفق باشن ؟/؟/

سه شنبه 2 مهر1387 |

9ماه تلاش اخر سر هم تجدیدی شد!!!

سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممژ

اقا قبول شدممممممممممممممممممممممممممممم

کارناممو گرفتم  اینم از نتیجه امتحانات شهریور

دینی                             ۱۱

ریاضی                             ۹             تبصره

ادبیات فارسی                  غایب         تبصره          

اینم نتیجه ۹ ماه تلاش بی وقفه من

سه شنبه 19 شهریور1387 |

اشتباه شده!!!!1

سلام خوب هستین

همین نیم ساعت پیش مدرسه بودم اون پسرم اونجابود اونم اشتباه فهمیده بود ساعت 9 نه 2بعد از ظهر علتش هم به خاطر ماه رمضان بود ناظم گفت اگه 2تا امتحان قبلیتو قبول بشی اینو میتونی تک ماده کنی

شنبه 16 شهریور1387 |

باز گشت دوباره

سلام من اومدم ببخشید که دیر اومدم از همتون معزرت میخوام.

بعد از این همه تست کردن مادربرد،رم،سی پی یو،و...معلوم شد کارت گرافیکی کامپیوترم سوخته مجبور شدیم یک کارت کرافیکی دیگه بخریم مدل این کارت گرافیک NVDIA GeForce 8500GTهست قیمت این کارت حدود 70هزار تومن هست وقتی خواستین این پولو بدیم نزدیک بود سکته کنم

ولی به نظرم با این قیمتی که داره خیلی خوبه از ویژگیهای این کار ت میشه به موارد زیر اشاره کرد

512MB 128bit DDR2 Dual-link DVI TV-Out

من از این کارت راضی هستم اگه شماهم از این مدل یا بهتر از این رو دارین به ماهم بگین راضی هستین یا نه برای اونایی که نمیدونن چه شکلی هست چنتا عکس در لینک های زیر گذاشتم

http://ecx.images-amazon.com/images/I/41sEDiLXXAL._SL500_AA280_.jpg

http://www.cpusolutions.com/mm8004744CPU/Images/VCN85GT512PALIT.jpg

http://aukcje.icomp.superhost.pl/allegro/pal8500gt_super.jpg

یک اتفاقی همین پنج شنبه برام افتاد خیلی حالمو گرفت

پنچ شنبه ساعت 7صبح بلند شدم برم مدرسه امتحان ادبیات بدم هیچی هم نخوندم فقط عکس های کتابو نگاه کرده بودم

7:25 دقیقه وقتی دمه مدرسه بودم ولی در مدرسه بسته بود یک پسره اونجا بو میشناختمش ولی توی یک کلاس دیگه بود گفت که امتحان ساعت2ظهر برگذار میشه ازش پرسیدم کی گفته گفت:در مدرسرو زدم گفتن برو 2 بیا من حرفشو باور نکردم سرمو چرخوندم دیدم از اون طرف یک نفر داره میاد منم از قصد صبر کردم تا اون بیاد ببینم چی میگم به اونم همین حرفا رو زد واون خدا حافظی کرد ورفت منم بهش گفتم بیا ماهم برین گفت باشه همین که داشت میرفتیم زیر لب به مدیر،ناظم و.... فش میداد ولی من خوشحال بودم به خودم گفتم میرم خونه میشینم میخونم من دوباره ازش پرسیدم 2امتحان شروع میشه گفت نه باید 2 تو مدرسه باشیم بعد گفت:من باید برم اون ور خیابون اتوبوس سوار شم برم ازش خدا حافضی کردم واومدم خونه سریع رفتم سراغ کتاب وحسابی خوندم تا ساعت 10 صبح تا اینکه خوابم برد وساعت 12 بیدار شدم ویکم خوندم تا ساعت1:30ظهر حاظر شدم رفتم مدرسه وقتی به مدرسه رسیدم ساعت 2بود ولی در بسته بودخیلی تعجب کردم چند دقیقه ای صبر کردم وباز رفتم خونه وزنگ زدیم مدرسه و معلوم شد که امتحان ساعت9 شروع شده من وقتی فهمیدم زدم زیر خنده به خودم خندیدم خلاصه کمتر از 2ساعت این خبر رو کل فامیل فهمیدن

به خودم میگفتم اگه شب بابام بفهمه دعوام میکنه ولی فهمید هیچ کاری نکرد خلاصه باید فردا موقعه ای که کارنامرو میخوان بدم(ساعت هشت صبح)باید برم و ماجرا را بگم اگه قبول کنن بگم معلمم یه نمره ای بده تا تک ماده کنم راستی کی شرا یط تک مادرو میدونه؟؟؟؟؟

جای همتون خالی همون شب یعنی دیروز خونه دایی مون افطاری بودیم البته خیلی ساده بود ساعت تقریبا 10 شب بود صحبت حیوانات شد که داییم به اون یکی پسر داییم گفت برو همسترو بیار همممون موندیم این چیه دیدیم یک اکوارم(خالی بود اب توش نبود) اورد. توش دوتا(همستر)فکر کنم نژادشون موش باشه ولی خیلی قشنگ بودن وهم تمیز خیلی باحال بودن وقتی بهشون غذا میدی توی لوپش نگه میداره ومیره یک جایی قایم میکنه خلاصله خیلی جالب بودن اگه اطلاعات بیشتری میخوایین میتونین تو گوگل اسمشو سرج کنین

خیلی حرف زدم دیگه سرتونو درد نمییارم

اینم یک عکس از همستر

شنبه 16 شهریور1387 |

ما رفتيم

سلام دوستان گلم خوب هستين؟ بايد بگم من جواب نظرهاتونونمي تونم بدم(مهلا-بهروز-نانا-محمدرضا-مجيك-مملي-ابلفضل)شرمندم چون كامپيوترمون ازبس برقهاي خونمون ضعيف قوي شد سوخت:'( الان هم با موبايلم دارم مي نويسم خوب شهريور هم اومد وبايد درس هاي تجديديو خوند پس شايد تابيستم نيام تازه باسم دعا كنيد بچه ها قبول شم.

جمعه 1 شهریور1387 |



بعد ازدیدنSaw5 بی صبرانه منتظر عرضه Saw6 هستم
فقط .فقط.
به خاط داستان زیبایی که داره

chat_book_2007@yahoo.com

نقاشی
کد تقلب برای PC
راهنمای قدم به قدم بازیهای ترسناک
بررسی گوشیی های Nokia
بررسی گوشی های SonyEricsson
دانلود بازی موبای
دانلود برنامه موبایل
دانلود saveبازی
نقد بازی های ترسناک
نقد و بررسی كامل بازیGRAND Theft Auto 4
نقد بازی های رانندگی
مدل لباس عروس
راهنمای قدم به قدم بازیهای pc
اموزش اشپزی
لوگوی گوگل
درباره خودم
داستان های زیبا

سرگرمی و موضوع آزاد
دانلود برنامه
همه چی درمورد بازیهای کامپیوتری وXbox 360
همه چیز درباره بازی
بررسی بازی های کامپیوتری
اخبار عکس مقاله و .....
ما میرسیم بالا
هواداران اتیشی وحید جونم
.:::تصاویر زیبا:::.
:: مجله الکترونیکی ساحر ::
►▓◄کامپیوتر و اینترنت و موبایل و سینما ووو►▓◄
موبایل، عکس، دانلود و یا دیدن فیلم و کلیپ
كپي وبلاگ
نرم افزار.کليپ موبايل.هک.بازي.سورس کدvb.فيلترشکن.والپيپر
بازیهای کامپیوتر اخبار پیش نمایش نقد بازی عکس بازیها
از عاشقان خدا
۩۞۩ روابط و ازدواج ۩۞۩
همه جور عکس
مجیک
بهترین وبلاگ تفریهی
.:: کلوپ ایرانیان ::.
دنیای سخت افزار
خشن جماعت حق ورود نداره
وبلاگ تخصصی کامپیوتر
سفره عقد
مارال
..::'' Jok va SmS ''::..
عشق
عاشقانه های دختر کاغذی
قالب وبلاگ


Designed By Vahid